زين العابدين شيروانى

614

بستان السياحه ( فارسي )

و نزد بعضى جلى در تاثير اقوى است و نزد جمعى خفى خصوص طايفهء حبشيّه و سلسلهء عليّه نعمت‌اللهيه و نوربخشيّه و ادهميّه و از براى شرافت ذكر آيه كريمهء فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ كافيست مصراع زير هر اللّه تو لبّيك ماست و چون ذكر با وقوف قلبى بحدّ كمال رسد حقيقت توحيد در دل قرار كيرد و چشم بصيرت وى كشاده كردد تا او را ميان شرع و توحيد هيچ تناقض ننمايد و درين مقام ذكر صفت لازم دل كردد و بعد از آن به جائى برسد كه حقيقت ذكر با جوهر دل يكى شود و هيچ انديشهء غير سبحانه نماند و ذاكر و ذكر در مذكور فانى كردد و چون باركاه دل از زحمت اغيار خالى كردد و به حكم لا يسعنى الحديث جمال سلطان الّا اللّه روى نمايد به حكم وعدهء اذكركم مجرّد از لباس حرف و صوت و خاصيّت كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ آشكار شود و ذكر روح و ذاكرى روح و وجود او در بحر نامتناهى اذكركم مستغرق كردد نظم ذكر كن ذكر تا تو را جان است * پاكى دل بذكر يزدانست چُون تو فانى شوى ز ذكر بذكر * ذكر خفيه كه كفته‌اند آنست اى عزيز ذكر لسانى و ذكر قلبى به‌منزلهء تعليم الف و باء است تا ملكهء خواندن او را حاصل آيد و اكر معلّم صادق بود و طالب را در طلب صادق و با قابليّت بيند شايد كه قدم اوّل او را خواننده كرداند بىزحمت الف و باء حقيقة الذّكر عبارة عن تجلّى اللّه سبحانه من حيث اسم المتكلّم و ذكر بىشرك خفى اكنون دست بهم دهد و سرّ كلمهء شهد اللّه آشكار كردد و صلّى اللّه على محمّد و آله الطّاهرين ذكر قدوة المتالّهين و اسوة المحقّقين مولانا محمّد رضا بن ملّا محمّد امين افضل فضلاى زمان و اعلم علماى دوران بود و در فضائل انسانى و كمالات نفسانى بر اكثر علماى عصر تفوّق مىنمود و لقب كراميش كوثر على بود و ازهد و عبادت در ظلّ عاطفت والد مرشدنا تربيت يافته و در خدمت شيخنا به تحصيل علوم عقلى و نقلى شتافته و از توجّه دلالت شيخنا قدّس سرّه از جناب العارف باللّه حسين‌على شاه قدّس سرّه تلقين شده و بصحبت اكثر مشايخ عظام رسيده و بحجّ بيت اللّه الحرام و زيارت خير الانام و ائمه بقيع عليهم السّلام موفّق كرديده و سفر عراقين و آذربايجان و خراسان كرده و از علماى عصر سنك لعن و طعن خورده و خانهء آن بزركوار را به تاراج بردند و بعد از آن خراب كردند و چنان مستاصل نمودند كه در آن بلده نتوانست مسكن كرفت آخرالامر ناچار بدار السّلطنهء تبريز رفت و چند سال در كمال عزّت و احترام در آن ديار زندكانى نمود نايب‌السّلطنه و قايم‌مقام و بعضى اركان الدّوله نسبت به آن جناب غايت اكرام و اعزاز مىنمودند و طريق مودّت و ارادت آن جناب را باحسن وجه مىپيمودند چون نايب‌السّلطنه بعزم تسخير بصوب كرمان توجّه كرد آن بزركوار در موكب همايون بدان صوب تشريف آورد هم در آن سال كه سنهء هزار و دويست و چهل و هفت هجريست در ماه جمادى الاوّل از دار فانى بسراى جاودانى انتقال نموده رحمة اللّه عليه و در مزار فيض‌مدار مشتاقيّه مدفون كشت از آن بزركوار تأليفات بسيار و رسايل بيشمار در روزكار يادكار است من‌جمله تفسير فارسى موسوم است بدر التّنظيم كه لطائف بسيار در آن كتاب درج نموده و بر خلاف طريقه مفسّرين آن كتاب را تاليف فرموده و احكام و قصص و استعاذه و ادعيه و توحيد هريك را جداكانه ترتيب داده و اقوال حكماء و علماء و عرفاء را در آن آورده است يك رساله در ردّ شبهات مارقين نصرانى و اثبات نبوّت پيغمبر آخر الزّمان به‌غايت خوب نوشته‌اند و مثنوى و غزليّات نيز دارد اين دو سه بيت از آنست شعر صد كونه بلا راضيم آيد بسر دل * يك‌مرتبه كر يار درآيد بسر دل ما را خبرى از دل خود نيست مكر هست * اندر بَرِ دلدار خدا را خبر دل ايضا كوثر اكر بهجر تو سازد ز لابديست * با اختيار كس نرود در دهان كاز راقم بكرّات و مرّات با آن بزركوار ملاقات نموده و ايّام چند در خدمتش بوده است ذكر هندوستان كشوريست وسيع و عريض و دياريست مستفيض آن كشور اعظم بقاع ربع مسكون و از وسعت آن هرچه كفته شود افزونست و مشتمل بر ديار بسيار و امصار بيشمار و نواحى فراوان و قراى بىپايان و مواضع معموره و مزارع مشهوره و رودهاى عظيم و جنكلهاى پرخوف و بيم و اراضى حاصل‌خيز و اماكن فرح‌انكيز و شكاركاههاى پرنخجير و كلذارهاى دلپذير همكى از اقليم اوّل و دويّم و سيّم كويا اقلّ قليلش داخل چهارم است محدود است از مشرق به جنگلهاى ملك نيپال و كوهستان چين و از مغرب به درياى محيط و از شمال بجبال كشمير و كابل و از جنوب ايضا به درياى محيط سيّاحان كشور خبر و سيّاحان بحار سير ارض هندوستان را دو قسمت نموده‌اند قسمتى را شمالى و قسمى را جنوبى فرموده‌اند قسم شمالى از كوه كلاسنك از طرف مغرب الى مشرق از نود